خوش گذروندن من
از پنجشنبه هفته پیش اومدم خونه مامان و بابام چند ماهی میشد به خاطر ویار و دوری راه ندیده
بودمشون.
منو وقتی با این شکم گنده دیدن همه اش میخندیدن . خودمونیم کلی دارم حال میکنم این یه هفته ارو
اینجا همه بهم میرسن همه اش در حال لوس کردن من هستن میگن اینو بخور برا النا خوبه ، اینو بخور النا
تپلتر شه ، اینها برا رشد النا خوبه و ......
منم که حال میکنم میخورم و میخوابم
خداییش خیلی به این تعطیلات احتیاج داشتم!
البته روز سه شنبه قرار بود با همسری برگردیم خونه ولی من زدم زیرش و موندم اینجا
دوست داشتم
همسر جونم باهام بمونه اما به خاطر کارش مجبور شد برگرده. دلم براش تنگ میشه همه اش ....
چند روزه با مامانم میریم خرید برا النا کوچولو. دیروز هم ست لحافش رو خریدیم براش خیلی ناناز هستن.
هر لباس و وسیله ای که با مامان میخریم و میاریم کلی ذوق میکنیم همه اش میریم سرشون و
نگاهشون میکنیم. ایشالا دخترم به شادی استفاده کنه از وسیله هایی که براش گرفتیم.
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)


خوش گذروندن من
